تبلیغات
بصیرت 124 - سردار گمنام هور
نوشته شده توسط : وبلاگ نویس بی ادعا .

سردار گمنام هور

افسران - سردار گمنام هور

شهید علی هاشمی
تاریخ تولد : 1340
تحصیلات : دانشجوی پزشکی دانشگاه فردوسی مشهد
تاریخ شهادت : 1367/4/4
محل شهادت : هور ، ضلع شمال شرقی جزیره مجنون

روز چهارم تیر ماه سال 1367 ، متجاوزان بعثی ، حمله ای گسترده و همه جانبه را برای بازپس گیری منطقه هور آغاز کردند. حاج علی در آن زمان ، در قرارگاه خاتم4 ، در ضلع شمال شرقی جزیره مجنون شمالی مستقر شده بود. هیچ کس به درستی نمی داند که در این روز دردناک ، چه بر سر سرداران «قرارگاه نصرت» آمد. شاهدان می گفتند که هلی کوپترهای عراقی در فاصله کمی از قرارگاه خاتم4 به زمین نشسته اند و حاج علی و همراهانش سراسیمه از قرارگاه خارج شده و در نیزارها پناه گرفتند و دیگر هیچ.
پس از آن ، جستجوی دامنه داری برای یافتن حاج علی هاشمی آغاز شد اما به نتیجه ای نرسید. از طرف دیگر ، بیم آن می رفت که افشای ناپدید شدن یک سردار عالی رتبه ی سپاه ، جان او را که احتمالا به اسارت درآمده بود به خطر بیاندازد ، به همین سبب تا سال ها پس از پایان جنگ ، نام حاج علی هاشمی کمتر برده می شد و از سرنوشت احتمالی او با احتیاط فراوانی سخن به میان می آمد. نه مراسمی برایش گرفته شد ، نه یادواره ای برایش برگزار شد و نه یادمانی به نامش برپا گردید. اما پس از سقوط صدام هم خبری از سرنوشت فرمانده ی سپاه ششم به دست نیامد.

سرانجام در روز 89/2/19 ، اخبار سراسری سیما خبر کشف پیکر حاج علی هاشمی را اعلام کرد و مادر صبور او پس از 22 سال انتظار، بقایای پیکر فرزند خود را در آغوش کشید...
پدر حاج علی که چهار، پنج سال قبل به رحمت خدا رفتند، از روزی که حاجی مفقود شد، به مدت 16سال هر روز صبح فرشی را جلوی در حیاط، پهن می‌کرد و منتظر حاجی می‌نشست. 16 سال دم در حیاط نشست، سن زیادی هم نداشت، ایشان حتی فوتبال هم بازی می‌کرد و ورزشکار بود. منتهی حاجی در این 16 سال منتظر بود و به رحمت خدا رفت...!




:: مرتبط با: شهداء و دفاع مقدس ,
:: برچسب‌ها: شهید علی هاشمی , جزیره مجنون , سردار گمنام هور , هور , گمنام ,
تاریخ انتشار : چهارشنبه 22 مرداد 1393 | نظرات ()
سوره قرآن

سالهاست که جنگ پایان یافته ولی هنوز عطش شهادت بر لبهای خشک و ترک خورده ی بشر تازیانه می زند. آن زمان که دروازه های بهشت باز بود هر کس با حرفه ای خود را به آن باب می رساند و ما نسل سومی ها هم که دستمان در گیر صفر و یک است بابی را گشودیم تا جرعه ای را تا شهادت بنوشیم. افتخار ما اینست که سرباز ولایت فقیه هستیم هرچند دستمان خالیست اما دل های مان پر است از عشق به ولایت.

شهدا مدیون شماییم به خدا. شما مگر جوان نبودید ،
مگر آرزو نداشتید، مگر خود را دوست نداشتید
پس چرا رفتید جبهه؟
با چه چیزی میتوان شما را قیاس کرد
خدا به ما توفیق دهد تا جواب این چرا را دریابیم .

انتشار مطالب با ذکر منبع مانعی ندارد و موجب رضایت ماست